تبلیغات
نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند


نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند


پنجشنبه 4 مرداد 1386

بسم الله الرحمن الرحیم

وقت آن شد كه به زنجیر تو دیوانه شویم


بند را برگسلیم از همه بیگانه شویم


 


جان سپاریم دگر ننگ چنین جان نكشیم


خانه سوزیم و چو آتش سوی میخانه شویم


 


سخن راست تو از مردم دیوانه شنو


تا نمیریم مپندار كه دیوانه شویم


 


در سر زلف سعادت كه شكن در شكن است


واجب آید كه نگون تر زسر شانه شویم


 


گر چه سنگیم ، پی مهر تو چون موم شویم


گر چه شمعیم ، پی نور تو پروانه شویم




نوشته شده توسط شفقی در پنجشنبه 4 مرداد 1386 و ساعت 07:07 ق.ظ
Desined By Mohamad + Alireza