تبلیغات
نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند


نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند


سه شنبه 29 آبان 1386

لذت اون شب كه برای اولین بار این غزل رو خوندم ؛ چه زیبا و لذت بخش بود .

عكس روی تو چو بر آیینه ی جام افتاد

عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد

حسن روی تو به یك جلوه كه در آیینه كرد

این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد

این همه عكس می و نقش مخالف كه نمود

 یك فروغ رخ ساقی است كه در جام افتاد

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید         

كز كجا سر غمش در دهن عام افتاد

من زمسجد به خرابات نه خود افتادم   

اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

چه كند كز پی دوران نرود چون پرگار        

هر كه در دایره ی گردش ایام افتاد

در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ     

آه كز چاه برون آمد و در دام افتاد

آن شد ای خواجه كه در صومعه بازم بینی   

كار ما با رخ ساقی و بی جام افتاد

زیر شمشیر غمش رقص كنان باید رفت      

 كان كه شد كشته ی او نیك سرانجام افتاد

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است     

این گدا بین كه چه شایسته ی انعام افتاد

صوفیان جمله حریفند و نظر باز ولی

زین میان حافظ دلسوخته بد نام افتاد




نوشته شده توسط شفقی در سه شنبه 29 آبان 1386 و ساعت 12:11 ب.ظ
Desined By Mohamad + Alireza