تبلیغات
نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند


نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند


چهارشنبه 2 آبان 1386

آنكه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد                   

صبر و‌آرام تواند به من مسكین داد

وان كه گیسوی تو را رسم تطاول آموخت

هم تواند كرمش داد من غمگین داد

من همان روز زفرهاد طمع ببریدم

كه عنان دل شیدا به لب شیرین داد

گنج زرگر نبود كنج قناعت باقیست

آن كه آن داد به شاهان به گدایان این داد

خوش عروسیست جهان از ره صورت لیكن

هر كه پیوست بدو عمر خودش كاوین داد

بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی

خاصه اكنون كه صبا مژده فروردین داد

در كف غصه دوران دل حافظ خون شد

از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد




نوشته شده توسط شفقی در چهارشنبه 2 آبان 1386 و ساعت 09:10 ق.ظ
Desined By Mohamad + Alireza